به نام او...

برای تو...

چند روزی سرگرم تماشای یک عشقبازی بی منت و متقابل بودی....

معاشقه ای عارفانه...

اصلا خوش به حال آسمان، هر وقت دلش بگیرد شانه های زمین آماده است...

خوش به حال زمین، اشک های آسمان از آن ِ اوست...

خوش به حال ابر، خوش به حال دشت، خوش به حال گل، خوش به حال شاپرک...

من و تو اما...

دیر زمانی است جسارت عاشقی را از یاد برده ایم...

دریچه های دلمان را بسته ایم به روی هر چه نور، هر چه شور و هر چه بوی با طراوت مهربانی...

طپش های قلب هامان را در پس سینه ای ستبر پنهان کرده ایم که چه؟

به خدا، عشق به رسوا شدنش می ارزد...